يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو

55

سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )

بودند . من و سركار آجودانباشى و حسينقلى خان عموى ايشان كه سنا از آجودانباشى كوچكتر است آنجا نشستيم . جمعى از ايرانى و فرنگى در غرفه‌هاى مسطح تياتر نشسته بودند . موزيك بسيار خوب مىزدند . خانمهاى وزراى مختار « يوروپ » بعضى بودند . بارى اول تقليد زن و شوهر به زبان ايرانى درآوردند ، خيلى خنك بود . پرده افتاد . رفتيم اطاق ديگر صرف قليان و شيرينى شد . دوباره آمديم سر جاى اول بالاى صندليها نشستيم . پرده بالا رفت . باز تقليد زن و شوهرى به زبان فرانسه به ميان آوردند . دختر فرنگى با شوهر گفتگو مىكردند . با هم بطور تندى حرف مىزدند ، گاهى قهر و گاهى آشتى . چندان مزه نداشت . دختر فرنگى به اعتقاد تماشائيان خيلى خوشگل و مليح بود و ليكن به نظر من جلوه‌اى نداشت . در ايران از اين خوشگل‌تر زياد ديده‌ام . بارى در چهار ساعتى شب تمام شد . سركار آجودانباشى را وداع كرده سوار كالسكه شده آمديم طرف منزل . به شدت باران مىآمد . كوچه‌ها به قدرى گل بود كه حركت متعسّر بود . شام كمى خورده خوابيدم . روز شنبه بيست و هفتم از شدت باران و گل كسى نيامد . من هم نرفتم جائى . يكشنبه بيست و هشتم امروز در منزل جناب لسان الملك مهمانيم . صبح را رفتم منزل نواب اشرف و الا محمد حسين ميرزاى امير آخور . يك ساعتى نشسته صحبت كرديم . از آنجا برخاسته راه دور و درازى پيموده رفتم منزل جناب لسان الملك . جناب صديق الملك و جناب حكيم الممالك و جناب حاجى حسينقلى خان وزير مختار و جناب ناظم الملك و معتمد السلطان آقا ميرزا حسن وزير در اندرون سركار نواب عليهء عاليه انيس الدوله ، سركار ميرزا احمد خان ، ميرزا جعفر خان و حاجى حسن خان « 1 » ، ميرزا عبد الله خان پسران جناب صديق الملك و جناب ميرزاى سپهر ، نصر الله خان زنبوركچىباشى و حسين آقا پيشخدمت ، محمد آقا سرتيپ و جمعى ديگر بودند . در واقع جمعى از عقلا و علما و عرفا بودند . صحبتها شد و مسأله‌ها حل گرديد .

--> ( 1 ) محتشم السلطنهء اسفنديارى